به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری شهرکریمه ابوذر باقری در پاسخ مطالب منتسب هفته نامه حریم امام به آقای حسین علی خانی از منتسبان یادگار گرانقدر بیت شریف امام عظیم الشأن، یادداشتی را به خبرگزاری شهرکریمه ارسال کرده است که بدین شرح است: از ظهور انقلاب اسلامی و تاسیس حکومت الهی در ایران، هجوم […]

به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی خبرگزاری شهرکریمه ابوذر باقری در پاسخ مطالب منتسب هفته نامه حریم امام به آقای حسین علی خانی از منتسبان یادگار گرانقدر بیت شریف امام عظیم الشأن، یادداشتی را به خبرگزاری شهرکریمه ارسال کرده است که بدین شرح است:

از ظهور انقلاب اسلامی و تاسیس حکومت الهی در ایران، هجوم به ارزش های دینی و اعتقادات مذهبی مردم با هدف دنیا پرستی و نفی غیب و ملکوت جهان هستی، یکی از سنّت های افراد مدعی روشنفکری بوده است. آنان در آثار و نوشته های خویش کوشیده اند تا باورهای مذهبی جامعه ایران را مهم‌ترین دلیلِ عقب ماندگی مردم ایران از قافله تمدن غرب قلمداد کنند و اعتقادات آنان را نسبت به مبانی و اندیشه های مذهبی سُست کرده و ارزش های دینی را در منظر آنان بی ارزش یا کم ارزش جلوه دهند.

یکی از ارزش های جامعه مردم ایران که هجمه های بسیاری را از دشمنان خارجی و داخلی به خود اختصاص داده است، باور به رهبری است. مخالفان ولایت فقیه با هر روش و تحلیلی در صدد تغییر دیدگاه و احترام مردم نسبت به ولایت فقیه و غلط جلوه دادن مواضع سدید و اندیشه های والای رهبر جامعه اسلامی در اذهان عمومی هستند.

اغراض شخصی یا حزبی و گروهی باعث شده تا افرادی با وجود عدم اطلاع کافی از زندگی گذشتگان همواره در نگارش و تحلیل­های سطحی خویش مقاصد الهی را کنار گذاشته و تحلیل هایی را ارائه کنند که با مبانی و اندیشه های اسلامی در تضاد بوده و با اصول کلی اسلام و سیره معصومان(ع) ناسازگار است.

یکی از تحلیل های سطحی در نشریه منتسب به حریم امام خمینی(ره) که با بینش سیاسی نزدیک به اصلاح طلبی و سُستی در اسلام سیاسی همراه بوده، این است که «امام حسین(ع) در موضع قدرت است هم طرفدار دارد، هم شمشیر و هم جایگاه افتاء؛ اما از هیچ کدام از این ها سوء استفاده نمی کند، خواست خود را به یارانش تحمیل نمی  کند، بلکه تا روز عاشورا چندین مرتبه ایشان را بین رفتن و ماندن مخیر می گذارد؛ این عمل حضرت نشان می دهد که ایشان اعتقاد داشتند که اولاً هزینه مقاومت را باید شخص خودشان بپردازند و ثانیاً نمی توان به زور از دیگران خواست که هزینه مقاومت را بپردازند».[1]

عجمی

در جواب باید گفت:

اولاً: درست است که آن حوادثی که در تاریخ اتفاق افتاده، همه ثبت و ضبط نشده و نگارش نگردیده است و شاید بتوان گفت که نسبت آنچه ثبت شده با آنچه ثبت نشده، یک به هزار است- و تاریخ اسلام و ائمه معصومان(ع) نیز از این امر مستثنی نبوده و بخش عمده­ ای از تاریخ زندگانی آنان جمع­ آوری و ثبت و ضبط نشده است- اما در بحث سیره معصومان(ع) امر، بسیار متفاوت و متمایز است؛ چرا که مبانی و اصولِ سیره معصومان(ع) ثبت شده و مبیّن و مشخص است و دارا بودن معصومان(ع) از اصول واحد، بر مورخان و نویسندگان منصف و غیر مغرض، واضح و روشن بوده و جای شکی و تردیدی در آن باقی نمانده است؛ چنان که رهبر معظم انقلاب با توجه به همین دیدگاه است که عنوان «انسان250 ساله» را بر سیره آنان به کار بردند و آنان را نوری واحد معرفی نمودند.

حال اینکه چرا در سیره برخی صلح است و در سیره برخی نبرد؟ چرا برخی یاران خود را بین رفتن و ماندن در جنگ مخیّر می گذارند[2] و برخی دیگر ترک کنندگانِ نبرد را ناله و نفرین؟[3] به شرایط عصر و موقعیت زیست معصومان(ع) بر می­گردد که روش برخورد خود با دشمنان را با توجه به شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی عصر خویش انتخاب کرده و رفتار می کردند[4]. بنابراین قیاس دوره کنونی با موقعیت و عصر امام حسین(ع) با توجه به شرایط مختلف و متفاوت آنان، قیاسی مع الفارق است؛ چنان که قیاس سیره هر کدام از ائمه اطهار(ع) با ائمه دیگر نیز قیاس مع الفارقی است و هر کدام از امامان معصوم(ع) سیره خود را متناسب با شرایط سیاسی و اجتماعی عصر خویش انتخاب و عمل می کردند. 

تحلیل و تمسک گزینشی از تاریخ و سیره اهل بیت(ع) نه تنها راه نجات و سعادت انسان را فراهم نمی کند بلکه مقدمات جهل و سهل اندیشی را نیز به دنبال خواهد آورد که سبب شکل گیری دیدگاهی عامیانه و ساده اندیشانه در انسان خواهد شد.

ثانیاً: درست است که امام حسین(ع) به یاران خویش چنین فرموده و آنان را بین رفتن و ماندن مخیر گذاشته است؛ اما در تاریخ، سیره ائمه(ع) دیگری نیز وجود دارد که درست عکسِ سیره امام حسین(ع) در این زمینه بوده است و یاران خود را نه تنها از مبارزه و مقابله با دشمن باز نداشته اند؛ بلکه ترک کنندگانِ نبرد با دشمن را نکوهش نموده و کسانی که در مبارزه با دشمنان با امام خویش مشارکت نکردند را نفرین نموده اند؛ مثل نفرین مولای متقیان(ع) به مردم کوفه به خاطر عدم حمایت آنان از آن حضرت در نبرد با معاویه.[5]

حال که شما از عمل و سیره امام حسین(ع) این چنین نتیجه می­گیرید که «هزینه مقاومت را باید شخص امام بپردازند و نمی توان به زور از دیگران خواست که هزینه مقاومت را بپردازند…»[6] چرا به سیره امیرالمومنین امام علی(ع) تمسک نمی کنید؟ چرا با نگاه به سیره امیرالمومنین(ع) این چنین نتیجه نمی­گیرید که باید در برابر دشمنان، از رهبر و پیشوای خود پشتیبانی و حمایت کرد و لو اینکه به قیمت از دست دادن جانمان باشد؟ چرا نمی­گویید که سیره امیرالمومنین(ع) نشانگر این است که ایستادگی و مقاومت در برابر اوامر و دستورات امام زمان، نکوهش و نفرین الهی را به دنبال خواهد داشت…

ثالثاً: اطاعت از حاکم، تنها اختصاص به نظام اسلامى ندارد بلکه بقاى هر حکومتى بدون اطاعت مردم از حاکم امکان‏پذیر نخواهد بود. در نظام سیاسی اسلام نیز -بنابر مبناى نصب الهى حاکم از جانب خداوند- مردم موظَّف به اطاعت از حاکم خود هستند که همان ولایت فقیه است و اطاعت از او اطاعت از اوامر خداوند است که مقتضای اطاعت و حمایت از ولی فقیه، تنها اطاعت از شخص حاکم نیست، بلکه حمایت و اطاعت از قوانین شریعت و مقررات اسلامی است.

رابعاً: از نظر اسلام، مردم و رهبران هر دو در مقابل همدیگر مسئول بوده و خدمات متقابلی بر عهده هم دیگر دارند و اگر کسی حقی‌ بر دیگری‌ دارد، متقابلاً‌ باید خود متعهد باشد تا وظایف‌ برخاسته‌ از حق‌ را که‌ بر عهده‌ دارد کاملاً‌ رعایت‌ کند؛ چراکه حق‌، تعهد و تکلیف‌ هر سه‌ متلازم‌ یک دیگر هستند و در حیات‌ اجتماعی، اصولاً‌ حقِ‌ «یک طرفه»‌ وجود ندارد؛ به ویژه‌ در جوامعی‌ که‌ بر اساس‌ عدل‌ و حکمت‌ پایه‌ریزی‌ شده باشد که‌ شاخصه‌ آن، حکومت‌ عدل‌ اسلامی‌ است.

امیرالمومنین امام علی(ع) در خطبه 34 نهج البلاغه در رابطه‌ با حقوق‌ متقابل‌ امام‌ و امت‌ می‌فرماید: اى مردم! مرا بر شما حقّى است و شما را بر من حقّى؛ امّا حقّ شما بر من این است که از خیرخواهى شما دریغ نورزم و بیت المال را در راه شما به طور کامل به کار گیرم و شما را تعلیم کنم تا از جهل و نادانى رهایى یابید و شما را تربیت کنم تا فراگیرید و آگاه شوید؛ امّا حقّ من بر شما این است که در بیعت خویش وفادار باشید و در آشکار و نهان، خیرخواهى را (در حق من) به جا آورید و هر وقت شما را بخوانم، اجابت کنید و هر زمان به شما فرمان دهم اطاعت کنید.

موارد گوناگونی از آیات قرآن و احادیث ائمه معصوم(ع) دلالت می کنند که همه مردم باید نسبت به پیشوایان الهى، اطاعت مطلق داشته و اوامر و نواهى آنان را در حوزه امور اجتماعى و حتی فردى، بدون چون و چرا پذیرا بوده و مطیع امر آنان باشند. ما در اینجا صرفا به ذکر دو نمونه از هر کدام بسنده می کنیم.

الف: آیات

  • «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»[7]
  • «وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِم»[8]

ب: روایات

  • ابن عباس از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده که حضرت فرمودند: «إِسمَعوُا وَ أَطیعوُا لِمَن وَلاه الله الأمر فَإنّهُ نِظامُ الإسلام».[9] بشنوید و پیروى کنید از کسى که خداوند به او ولایت امر داده است؛ چرا که اطاعت از او (یا ولایت امر) موجب استقرار و نظام بخشیدن و تحقّق اسلام است.
  • از امیرالمومنین(ع) شیعه و سنى نقل کرده ‏اند که حضرت فرمودند: «حَقٌّ على الإمامِ أنْ یَحْکُمَ بما أنْزَلَ اللّهُ و أنْ یُؤدّیَ الأمانهَ ، فإذا فَعَلَ فَحَقٌّ علَى النّاسِ أنْ یَسْمَعوا لَهُ و أنْ یُطیعوا و أنْ یُجیبوا إذا دُعوا»[10] بر امام، لازم است که بر طبق قوانین الهى حکم کند و امانت را ادا کند و اگر چنین کند، بر مردم‏ واجب است که به سخنانش گوش فرا داده و اطاعت کنند و هرگاه آنان را فرا خواند، اجابتش کنند».

مسئله ولایت فقیه همچون بسیاری از مسائل دینی علاوه بر این که دلایل نقلی برای اثبات آن وجود دارد، از دلایل عقلی نیز بی بهره نبوده و از لحاظ عقلی نیز بر اثبات آن استدلال می شود؛ و این امری است که در بین علما و بزرگان نیز متداول، مرسوم و مورد قبول همگان است.

بنابراین تمام دلایلی که برای اثبات لزوم اطاعت از خدا و رسولش دلالت می کنند، برای اثبات لزوم اطاعت از ولی فقیه نیز دلالت دارند؛ چرا که اطاعت از ولی فقیه همان اطاعت از خداوند و رسول الله(ص) است؛ هر چند سطح و نوع ولایت آنها از همدیگر متفات است.

 

[1] . هفته نامه حریم امام، شماره 391، مهرماه 1398.

[2] . امام حسین(ع).

[3] . نهج البلاغه، خطبه 69.

[4] . ر.ک،  راز تفاوت عملکرد معصومان(ع)، https://rasanews.ir/002uZk .

[5] . نهج البلاغه، خطبه 107.

[6] . حسین علی خانی، نشریه حریم امام، شماره 391 مهرماه 98.

[7] . نساء، 59. ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیغمبر و اولی الامر از خودتان را. ( اطاعت از خدا و رسول و فرمانداران از طرف خدا).

[8] . احزاب، 36. ترجمه: و هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختیاری نیست. (که رأی خلافی اظهار نمایند).

[9] . شیخ مفید، امالی، ص 7.

[10] نهج‏البلاغه، نامه 38.



منبع
info@rasanews.ir